یک تانک افتاده بود دنبالش.

معلوم نبود چطوری آن جلو مانده؛

آر پی ‌چی ‌زن‌ها را صدا زدند.

آنقدر شلیک کردند که تانک منفجر شد.

پسر که به خاکریز رسید، پرسیدیم کجا بودی؟

گفت: «دیشب که رفتیم جلو، خوابم برده بود. تقصیر مادرمه؛ از بس به ما زور می‌کرد سرشب بخوابیم، بد عادت شدیم.»

/ 0 نظر / 5 بازدید