اخلاق خوب

بچه ای که اخلاقی خوبی نداشت. .پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت که هر بار عصبانی می شود باید به دیوار میخ بکوبد.
 روز اول پسر بچه۴۰ میخ به دیوار کوبید. طی چند هفته بعد همانطور که یاد می گرفت عصبا نیتش را کنترل کند
 تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمترمی شد.او فهمید که مهارکردن عصبانیتش آسانتر از کوبیدن میخها بر دیوار است………….
 او این نکته را به پدرش گفت و پدر هم پیشنهاد کرد که ازاین به بعد هر روز وقتی توانست عصبا نیتش را کنترل کند یکی از میخهارا از دیوار بیرون آورد.
 روز ها گذشت و پسر بچه سرانجام توانست به پدرش بگوید که تمام میخها را از دیوار بیرون آورده است پدر بچه را گرفت وبه کنار دیوار برد و گفت:”پسرم! تو کار خوبی انجام دادی.اما به سوراخهای دیوار نگاه کن.
 دیوار هرگز مثل گذ شته نمیشود.وقتی تو در هنگام عصبا نیت حرفهای بدی میزنی آن حرفها هم چنین آثاری به جای می گذارند. تو میتوانی چاقویی در دل انسان فرو کنی وآن را بیرو ن آوری. اما هزاران بار عذر خواهی هم فایده هی ندارد آن زخم سرجایش است. زخم زبان هم به اندازه ی زخم چاقو درد ناک است.”

 

/ 0 نظر / 13 بازدید