ایام کربلای 5 یکی از رفقا میگفت توی یکی از کانالها شهید زیاد داده بودیم همه ناراحت بودند من همینطور که داشتم جلو میرفتم دیدم بچه ها سر یه گذر دارند میخندند تعجب کردم بااین همه شهید چطور میخندند پرسیدم چی شده گفتند باید خودت ببینی رفتم جاو دیدم یه نوجوان بسیجی آرپی چی زن مات ومبهوت نشسته بعد بیرون کانال نگاه کردم دیدم آرپی چی از پشت خورده به یه بعثی (اون جایی که نباید میخورد )بعثی  وداشته فرار میکرده نکته طنز این بود که آرپی چی عمل نکرده وشخص بعثی هم دمر افتاده بود

 

ارسالی توسط برادر علیرضا در نظرات وبلاگم

با تشکر از ایشون

/ 4 نظر / 64 بازدید
مهدویت

http://yamoghtada.blogfa.com/ منتظر حضور شما

محمدمهدي

سلام داداش. خدا خيرت بده

کمسو

سلام باحاله ولی اگه جکاتون کم بود مثلا یک خط بهترم می شه راستی از کتاب فرهنگ جبهه هم استفاده کنید

فری چش قشنگ

قربون مرامتون و نیتای با صفاتون ... ولی آخه خنده حلال که حتما نبایس راجب توپ و تانک باشه که این همه موضوی خلال دیگه هس که باس گیرش بیاری....