هو الباقی

هرچه می‌گفتی چیزی دیگر جواب می‌داد. غیر ممکن بود مثل همه صریح و ساده و همه فهم حرف بزند. بعد از عملیات بود، سراغ یکی از دوستان را از او گرفتم چون احتمال می‌دادم که مجروح شده باشد، گفتم: «راستی فلانی کجاست؟»
گفت بردنش «هوالشافی.» شستم خبردار شد که چیزیش شده و بردنش بیمارستان.

بعد پرسیدم: «حال و روزش چطوره؟»

گفت: «هوالباقی.»

می‌خواست بگوید که وضعش خیلی وخیم است و مانده بودم بخندم یا گریه کنم 

/ 0 نظر / 5 بازدید