اسمش محمدحسین عبدلی بود .وقت نماز که می شد بچه ها را بیدار می کرد،عبارت ادعونی استجب لکم را با صدای بلند می خواند و تا وقتی همه بر نمی خواستند دست بر دار نبود. می گفت:بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. بعضی دنبالش می کردند، به اسم صدایش می زدند: پسر! بیا اینجا ببینم و او هم جواب می داد، عده ای می گفتند: تو را بخوانیم؟ آدم قحط است! تو چه جوابی می خواهی به ما بدهی پسر کبلایی حسن!

 

 

 

 

 

 

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی